محمد رضا واليزاده معجزى
172
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
آخر الامر اجارهاى روى بوستان فرضى و خيالى گذاشته ، و وجه الاجاره را به والى مىدادند كه آب مورد نياز خود و احشامشان را تصرف نكند . بالاخره فصل پاييز نزديك شد و والى به اتفاق عمل خود به طرف باغشايى ، ملك شخصى خودش كه در سالهاى پيش تصرف كرده بود ، حركت كرد و در آنجا بود تا فصل بهار رسيد . فصل بهار كه فرارسيد ، سرهنگ غلامعلى خان دو نفر نظامى به نام [ هاى ] غيب على و سيد باقر حجازى را به پيش خواند و به سيد باقر گفت اين پاكتها را بگير و به سمت عمله والى حركت كن ؛ ضمنا توصيه كرد كه سه پست از عساكر عراق در مسير شما قرار دارد ، هرگاه بخواهند اسلحه شما را بگيرند قبول نكنيد و با اسلحه نزد والى برويد و پاكتها را به او بدهيد . اين دو نفر از پستها رد شده ، وارد عمله شدند و به خانه شريف خان ، فراشباشى والى ، وارد شدند . « 1 » شريف خان نزد والى رفته و گزارش داد كه دو نفر نظامى از طرف سرهنگ غلامعلى خان نزد شما آمدهاند و حامل پاكتهايى براى شما مىباشند . والى به فراشباشى مىگويد با دقت آنها را تفتيش كن و اسلحه آنها را بگير مبادا آنها قصد سويى داشته باشند ؛ آن وقت آنها را نزد من بياور . شريف خان به همان ترتيب اسلحه آنها را گرفته و بعد از حصول اطمينان هردو نفر را پيش والى برد . سيد باقر كه حامل پاكتها بود ، سلام نظامى داد و پاكتها را به والى داد . والى كه طبعا با نظاميان ميانه خوبى نداشت ، بهطور تعرض خطاب به نظاميان گفت : اى لباس كوتاهها اينجا هم مرا آسوده نمىگذاريد « 2 » ؛ آنگاه پاكتها را گرفت و بعد از خواندن [ نامهها ] بىنهايت ناراحت شد ؛ زيرا سرهنگ غلامعلى خان به والى نوشته بود كه شما مىتوانيد چهارده خانوار از اشخاص نزديك به خودتان را از اين عمله كه در پيرامون شما هستند نزد خود نگاه داريد و باقى را به پشتكوه عودت دهيد . والى طبق معمول دستور داد كه جارچى در ميان عمله جار كشيد كه فردا همه شما به پشتكوه مراجعت كنيد . عمله والى به محض شنيدن اين خبر با شوق تمام والى را رها كرده به سوى پشتكوه كوچيدند و والى هم به سمت بغداد حركت كرد . بعد از رفتن والى منتصر الدوله از طرف دولت مأمور تخت قاپو و اسكان طوايف پشتكوه
--> ( 1 ) . اصل : ورود نمودند . ( 2 ) . اصل : ( بوم ليكن كليا ) در اينجا هم دست از سرم برنمىداريد . يعنى اى لباس كوتاهها اينجا هم مرا آسوده نمىگذاريد .